قهرمان ميرزا عين السلطنه

752

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رو نمىگرفت . اگر من رو مىگرفتم مذمت مىكردند كه آدم از باغبان و قاپچى و حكيم و سرايدار رو نبايد بگيرد . داخل آدم نيستند . در اين ايام شاه چندين زن گرفته . ميل و طمعشان خيلى بيشتر از ايام شباب شده . با اين كبر سن يك زن اول شب و يك زن دم صبح در فراش همايونى استراحت مىكند و با هردو بغل‌خوابى مىكنند . اين سواى خدمهء قهوه‌خانه مىباشند . همان شب كه من بودم شب و صبح دو خانم رفتند . صبح هم در حمام يك نفر غلام‌بچهء خوشگل لخت شده ديگر خدا عالم است . الان هم شش هفت نفر دختر آورده‌اند كه بگيرند . با اين همه زن كه حقيقت سرآمد خانمهاى ايران از خوشگلى و نظافت و مزه مىباشند ، باز خيال مبارك سمت ديگران است . شمس الدوله مىگفت يك دخترك ارمنى دوست يكى از زنهاى تازهء شاه بود در اين چند روزه اندرون آمده بود . پريشب تا نصف شب شاه با اين دختر ارمنى اين گوشه و آن گوشه مىرفت و مزاح مىكرد . تمام ما زنها از اين حرص و طمع شاه حيرت داريم . از عزيز السلطان سؤال كردم كه مىگويند خيلى زنش سفيدبخت است . گفت بلى همين‌طور است . از در اطاق كه عزيز السلطان داخل مىشود پشتش را طرف خانم كرده وارونه تعظيم مىكند و مىگويد خانم برايت . . . « * » بعضى كلمات قبيح مستهجن بيان مىكند كه لايق خودش و كسان خودش است . ساير چيزها و سفيدبختى را از همين كلمات قياس كنيد . سه‌شنبه 17 شهر ذيحجه - صدراعظم اصرار دارد كه حضرت و الا در اين سفر ملتزم ركاب مبارك باشد . من و عماد السلطنه كه صلاح نمىدانيم . اما خيال حضرت و الا قوت گرفته . همه روزه هم صدراعظم مىگويد تا چه شود . سفر همراه شاه جز براى همان عملهء خلوت براى ديگران شايسته و خوش نيست . زحمت و مرارت و ناملايمات بسيار بايد ديد . بلكه انشاء الله رأى حضرت و الا را بزنيم . عضد الملك يا پيراهن تن شاه عضد الملك سه روز قبل خودش شخصا ميل كرده و به حضور رفت . گفتند خيلى بيان خوش كرده بود . به قول نصير الدوله بايد از كسى تعليم گرفته باشد و الا آن قسم بيان از عضد الملك بعيد است . امروز شهرت كرده ديوانخانه و تجارت را در عوض داده‌اند . تا درب خانه برويم معلوم شود . به شاه عرض كرده است من از اول ملاحظهء شخص همايون را كرده و ابدا ديگران را تملق نگفته‌ام ، حتى به پسرهاى شما از وليعهد تا سالار السلطنه تملق نگفته‌ام و نمىخواهم بگويم . خيلى مفصل عرض كرده . مخلص و مواد آن اين بود . بعد شاه اظهار التفات خيلى كرده و فرموده است شما پيراهن تن ما هستيد . عرض كرده است اميدوارم پيراهن خشنى نباشم كه اسباب صدمهء بدن مبارك باشد . شب آقاى عماد السلطنه آمدند . آنجا ماندم . باز مىخواهم آب گرم بروم . همان حكايت پارسال به ميان آمده . مىفرمايند اين سفر اولىتر است . برات سيورسات ملاير

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .